سگ «زرد» برادر شغال است یا «آنچه می‌گویم به قدر فهم توست»

این مطلب را برای ستون هشت‌الهفت شماره اخیر طیف برق نوشته‌ام: دقیقاً یک‌سال‌ونیم پیش، همینجا به‌طنز نوشتم: «شاید اپراتور چهار کتی است که می‌خواهند برای یک دکمه بدوزند! آن هم نه یک دکمه پلاستیکی!» خب! وقتی دکمه پلاستیکی نباشد، از…

paradigm shift یا «شما که قورباغه نیستید!»

شما که غریبه نیستید! ما مردم هم خوب بلدیم مانند قورباغه در آب بپزیم و متوجه نشویم! اوایل، مهمترین سؤالمان این بود که آیا به اپراتور چهار نیاز هست یا نه، و حالا با این اطلاع‌رسانی قطره‌ای، پارادایم ذهنی‌مان را…

صحنه: قبرستان

این مطلب را برای ستون هشت‌الهفت شماره اخیر طیف برق نوشته‌ام: پرده هشتم از هفت‌ پرده: آیا آخرین میخ تابوت مخابرات را چینی‌ها می‌کوبند؟ سردبیر، هشت‌الهفت می‌خواهد؛ می‌پرسم «موضوعش؟» می‌گوید «امنیت»! و توضیحاتی می‌دهد که معنی‌اش این می‌شود: حالا که…

ایرانسل و دکتر هاشمی

زمانی که نام ترک‌سل و ایران‌سل را شنیدم، تصور کردم که ایران‌سل اپراتوری ایرانی است که قرار است در کشور ترکیه خدمات خود را ارایه کند! این را سال‌ها پیش در جلسه‌ای از دکتر همایون هاشمی، استاد دانشگاه صنعتی شریف…

روان نوشتن

من می‌خواهم خواننده‌ام صفحه را که بر می‌گرداند به آخر برساند. این مقصود موقعی حاصل می‌شود که روایت روان پیش برود، و فرسوده در بند تحقیق و زیر بار تفصیل به گل ننشیند. باربارا تاکمن. برگفته از مقدمه کتابی از وی…

نگاهی به نمایش خرده خانم: بر این افسانه شرط است گریستن

چند هفته پیش، بعد از دیدن نمایشِ کیومرث پوراحمد، «خرده خانوم»، همه احساس و برداشتم را از نمایش نوشتم و به دست کارگردان سپردم تا بخواند و «غلط‌هایم را بگیرد»؛ پوراحمد عزیز، فردای همان‌ روز با یک ایمیل نظرش را…

نکته‌های نگارش: نوشته‌های من در مورد نگارش و ویرایش

برگزاری یکی‌دو کارگاه نگارش بهانه‌ای شد که مطالبی را که تاحالا اینجا در مورد زبان و ادبیات نوشته‌ام، به یک سایت دیگر منتقل کنم تا بهتر بتوانم این مطالب و مطالب بعدی را به دوستان و خوانندگان عزیزی که به…

فکر و دیگر هیچ

جنگل الیمستان؛ آنجا که دماوند را بی‌هیچ دود و دمی، شفاف و صاف می‌توان دید؛ با ابرهایی که آرام در برش گرفته‌اند. با هوا و آفتابی نابِ ناب و پاکِ پاک. فرصتی برای رهایی از هر چه «فکر» است؛ حتی…

خرده خانوم

در فضایی شلوغ و سیاست‌زده که یا ناامید هستی یا بی‌تفاوت، اگر دلمشغولی‌ها و روزمرگی‌ها همه فکر و ذهنت را نگیرد، ناخودآگاه باید به چیزی پناه ببری که بتوانی تحمل کنی، یا ساده‌تر بگویم، باید خودت را به چیزی سرگرم…