توانمندسازی یا متاورس؛ مسأله این است! به شدت معتقدم پیش و بیش از آنکه مدیران ارشد، سیاستگذاران و حکمرانان ما بخواهند با جدیدترین تحولات فناوری آشنا شوند، باید متوجه مشکلات و موانع پیش روی توسعه برنامهها و تحقق اهداف خودشان، چه در سطح سازمانی و چه در سطح کلان و ملی باشند؛ مدیران و سیاستگذاران فاوا در کشور ما، قبل از خواندن درباره 6G و یا نشستن روی صندلیهای کنفرانسهای علمی و شنیدن و دیدن ارائهها و پاورپوینتهای خوشآبورنگ درباره متاورس، باید سر بچرخانند و کتاب «توانمندسازی حکومت» را کلمهبهکلمه و سطربهسطر بخوانند و در ذهن خودشان حلاجی کنند؛ تا این سوال و احتمالاً جوابش در ذهنشان شکل بگیرد که چرا تاکنون خیلی از برنامههایشان آنگونه که خواستهاند عملی و محقق نشده است. از باب آشنایی، نقل این دو سه بند از مقدمههای مترجم و نویسندگان این کتاب خالی از لطف نیست؛ نکته مهم و جالب اینکه سه نویسنده کتاب، در سه رشته متفاوت متخصص هستند: مدیریت دولتی، جامعهشناسی و اقتصاد؛ همان حوزههایی که مدیران عمدتاً مهندس ما به آنها نیاز دارند.
از مقدمه مترجم: حکومتها در فرایند توسعه نقش مهمی دارند و برای دستیابی به اهداف توسعه دائماً اصلاحات و سیاستهای گوناگونی معرفی میکنند. اما بسیاری از این «مداخلات توسعهای» اثرات محدودی بر جای میگذارند: مدارس ساخته میشود اما کودکان چیزی یاد نمیگیرند، اسناد و برنامهها نوشته میشود اما اجرا نمیشوند، اصلاح ساختار بودجه در دستور کار قرار میگیرد اما هیچگاه عملیاتی نمیشود. این غیبت دستاوردها، نشانه ضعف عظیم در قابلیت حکومتها است. کشورهای در حال توسعه در ۷۰ سال پس از جنگ جهانی دوم پیشرفتهای خوبی کردند اما اینها میوههای آسانچین توسعه بوده است و اینک به مسائل خیلی سختی رسیدهایم که با رویکرد گذشته قابل حل نیستند. اقتصاد ایران هم طی ۶۰ سال گذشته موفق شد از کشوری فقیر با درآمد سرانه بسیار پایین به سطوح درآمد متوسط با درآمد سرانه ۵ تا ۱۰هزار دلاری برسد. چنین پیشرفتی در گذشته این تصور و باور را در ذهن مسئولان و تصمیمگیران کشور ایجاد کرده است که روند گذشته قابل تداوم است و با وجود افتوخیزها، درآمد سرانه کشور به سطوح بالاتر هم خواهد رسید. به بیانی دیگر، اگر در حوزههای فیزیکی و مقادیر کمّی آموزش، بهداشت و تغذیه پیشرفت داشتهایم در آینده هم شاهد تداوم پیشرفت به شکل محتوایی و کیفی خواهیم بود. اما این کتاب… هشدار می دهد در این مرحله از توسعه، جنس و نوع مسائل تغییر کرده است و با همان ابزارها و شیوههای ساده پیشین نمیتوان پیشرفتی کرد. اگر بخواهیم تعریفی از قابلیت حکومت بیاوریم یعنی اینکه دستگاهها و سازمانهای یک کشور چقدر میتوانند آنچه را که تصمیم گرفتند اجرا کنند، حال میخواهد سیاست، برنامه یا پروژه باشد، واقعاً به درستی اجرا کنند. به عبارت دیگر، فاصله بین آنچه در کتابهای قانون نوشته شده است (سیاست تصریحشده روی کاغذ) با آنچه واقعاً در عمل اتفاق میافتد چقدر است. هر اندازه فاصله بین این دو کمتر باشد، قابلیت حکومت بالاتر است.
از مقدمه نویسندگان: کاری که بر پایه آن کتاب حاضر شکل گرفته است از یک فهم اولیه نشأت میگیرد… این مسئله که صورتبندی و تشریح سیاست معقول و منطقی یک چیز، و اجرای واقعاً موفق آن چیز کاملاً متفاوت دیگری است. گفتمان توسعه انباشته از بحثها درباره «دلالتهای سیاستی» یافتههای خاص از پژوهش و تجربه است (استخدام آموزگار قراردادی، بهبود حضور و غیاب کارمندان با استفاده از فناوری زیستسنجی، کاهش فساد با ایجاد سامانههای جدید مناقصات عمومی). اما به ندرت این بحث مرتبط و تکمیلی مطرح میشود که دقیقاً چه کسی این «دلالتها» را اجرا خواهد کرد؟ آیا نظامهای اداری و اجراییِ مسئول اجرای هر کدام از این سیاستها، واقعاً توانایی انجام آن را دارند؟ آیا موفقیت یا شکست یک سیاست معین، بیش از آنکه به کیفیت «طراحی» آن سیاست بستگی داشته باشد به تمایل و توانایی دستگاهها و تشکیلات مربوط برای اجرای آن بستگی ندارد؟