برای دختر فروردین یک شانه کوچک و یک آیینه بخر
شاعر بود. زرد رو بود. حیران بود. هر سال درآخرین هفته اسفند، یک صبح که از خواب پا میشد، فکر میکرد عطری دلربا سراسر خانه سرد و قهوهای او را پر کرده است. پنجره ها را باز میکرد، میدید هیچجا…
نوشتههای سعید سلیمانی درباره فناوری اطلاعات، ادبیات و باقی قضایا
نوشتههای سعید سلیمانی درباره فناوری اطلاعات، ادبیات و باقی قضایا
شاعر بود. زرد رو بود. حیران بود. هر سال درآخرین هفته اسفند، یک صبح که از خواب پا میشد، فکر میکرد عطری دلربا سراسر خانه سرد و قهوهای او را پر کرده است. پنجره ها را باز میکرد، میدید هیچجا…